تبليغاتX
عزیزدل

عزیزدل

love

بیا ای ساقی......


بيا ساقي آن مي كه حال آورد

                                            كرامت  فزايد  كمال  آورد

  به من ده كه بس بيدل افتاده ام

                                            وزين هردو بيحاصل افتاده ام

 بيا ساقي آن مي كه عكسش ز جام

                                             به  كيخسرو و جم فرستد پيام

 بده  تا  بگويم  به  آواز  ني

                                            كه جشيد كي بود و كاووس كي

 دم از سير اين دير ديرينه زن

                                              صلائي به شاهان پيشينه زن

 همان منزل است اين جهان خراب

                                              كه  ديدست  ايوان  افراسياب 

 كجا راي پيران لشكر كشش

                                             كجا شيده آن ترك خنجر كشش

  نه تنها شد ايوان قصرش به باد

                                           كه كس دخمه نيزش ندارد به ياد

 همان منزل است اين بيابان دور

                                            كه گم شد درو لشكر سلم و تور

 بده ساقي آن مي كه عكسش ز جام

                                           به كيخسرو و جم  فرستد  پيام

چه خوش گفت جمشيد با تاج گنج

                                          كه يك جو نيرزد  سراي  سپنج

 بيا ساقي آن بكر مستور مست

                                             كه اندر خرابات دارد نشست

 به من ده كه بد نام خواهم شدن

                                           خراب مي  و جام  خواهم شدن

 بيا  ساقي  آن  آب انديشه  سوز

                                         كه گر شير نوشد شود بيشه سوز

 بده  تا  روم  بر  فلك  شير  گير

                                          بهم  بر زنم  دام  اين  گرگ  پير

 ميم ده مگر گردم از عيب  پاك

                                          برآرم زعشرت سري زين مغاك

 مرا با عدو عاقبت فرصت است

                                            كه از آسمان مژده نصرت است

 مغني  نواي  طرب  ساز  كن

                                             به  قول و غزل  قصه آغاز كن

 كه بار غمم بر زمين دوخت پاي

                                             بضرب  اصولم  بر آور زجاي

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:46  توسط توحید  | 

نسیم خیال

 

 

نسیم خیال را 

 و غوغای همیشه را 

 با گوهر شب چراغ  

و نسیم یاس را   

عاشقانه

با برگ سبز پیوند زد م  

آه، غریبه شدم . 

طبیعت وحشی را 

غمگنانه 

 با ترانه تنهایی  

   و بعد 

 به آسمان مینگرم  

دل تنگی هایم بیشتر میشود  

آه،تنها شدم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:44  توسط توحید  | 

ایدآلیسم درمقابل رئالیسم

پشت این دو مفهوم، بزرگترین منابع تضاد در دنیا خوابیده است. کدام بهتر است؟ اینکه بالا را بخواهید و به آن نرسید یا متوسط را هدف قرار دهید و به آن دست پیدا کنید؟ خوب بودن بهتر است یا متوسط بودن؟ خوشبین بودن بهتر است یا بدبین بودن؟ هرکدام از این دو مفهوم، هزاران زیرشاخه دارند و نمی توان ثابت کرد که یکی از این مفاهیم در همه زیرشاخه هایش بهتر از دیگری است. اما ایدآلیسم و رئالیسم واقعاً چه هستند و چه اهمیتی دارند؟

مفهوم این دو کلمه تقریباً واضح است اما برای وضوح بیشتر در اینجا به تعریفی از هرکدام می پردازیم. ایدآلیسم، طبق لغت نامه هریتیج (Heritage) زبان انگلیسی، یعنی، "عمل تصور کردن مسائل در شکل ایدآل و آرمانی آن." به زبان ساده تر یعنی کمال گرایی.  در ظاهر شاید خوب به نظر برسد اما همه اینها، یکی از پایه ای ترین ویژگی های انسانی را زیر سوال می برد، ویژگی که بین همه فرهنگ ها، زبانها، و نژادها مشترک است: نقص. انسان بودن یعنی ناقص بودن. به همین دلیل اهداف و آرزوهای افراد ایدآلیست معمولاً یا با شکست مواجه می شود و یا کمتر از آنچه که می خواهند را به دست می آورند.

از طرف دیگر، رئالیسم یعنی "میل به حقیقت واقعی و عمل گرایی" یعنی زندگی را همانطور که هست بپذیریم و روش عملی برخورد با آن را به کار گیریم. این مفهوم هم از بیرون خوب به نظر می رسد ولی اشکالاتی دارد. دنبال متوسط بودن هم با قدرت و توانایی انسان هماهنگی ندارد. فقط به این دلیل که انسان کامل نیست، نمی توان گفت که قادر نیست گاه گاهی به بهترین ها دست یابد.

هر دوی این مفاهیم جنبه های مثبتی هم دارند. ایدآلیست بودن یعنی دست برای گرفتن ستاره ها دراز کردن. اما، ایدآلیست ها معمولاً در رویاهایشان گم می شوند و دنیای واقعی اطرافشان را فراموش می کنند. و درنتیجه نمی توانند به آن دست پیدا کنند. رئالیست ها هم از طرف دیگر خود را وقف واقعیت کرده اند و درنتیجه آمادگی بهتری برای آن دارند. اما، چون خیلی روی آن تمرکز دارند، معمولاً خیلی کمتر از قدرت و توانشان می خواهند و فقط برای گرفتن چیزی دست دراز می کنند که صد در صد مطمئن باشند به آن دست پیدا می کنند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:43  توسط توحید  | 

رؤیای شبانه .......

 

عاشق ترین و تنها  

در غوغای پنهان  

با رؤیای شبانه 

شعر زندگی را سروده ام. 

دل نوشته هایم  

اما

 شادمانی بی سبب شدند. 

در خواب و در رؤیا  

بی تو و با تو   

معنای عشق را از یاد نبرده ام. 

 رؤیای من عشق من بود 

و  رقص گلها حیرت انگیز

 بایسته هایم  

اما  

در زیر باران سبز نمناک شدند. 

عطر خا طرات تنهایی 

 و غروب عشق  

  با هم تا همیشه 

در زمزمه های آب نقش بسته اند

و من در درون فریاد میزنم  

آوار زندگی را

تا پیش خیال چشم همه چیز سبزتر  شود 

  تا بار دیگر عنصر مهربانی دلپذیرتر شود.

 

بهترین و جدیدترین خدمات وبلاگ نویسان جوان                www.bahar20.sub.ir

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:42  توسط توحید  | 

موج زندگی

 موج زندگی 

 در زلالی چشمهایت ریخت 

 غمی دلم را فشرد .

 خاطرات بارانی  

در غمکده  

ساده و عاشقانه  

در جزر و مد زندگی 

شاید آرام بگیرند. 

 قلب شکسته من 

 در سرمای درون 

 لحظاتی از بودن را  

با من قسمت میکند.

 کیماگر وحشی من  

از عشق تا شکست با من بگو 

راز جاودانه بودن را 

احوال من از ابر درون گریان است.

بهترین تصاویر در بهار بیست www.bahar20.sub.ir

+
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:41  توسط توحید  | 

ایران من.....

این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
این خاک چه زیباست ولی خاک وطن نیست
آن دختـــــــــــر چشم آبی گیسوی طلایی
طناز سیه چشــــــــــم چو معشوقه من نیست
آن کشور نو آن وطــــن دانش و صنعت
هرگز به دل انگیــــــــــزی ایران کهن نیست
در اصفهان و یزد  و سمنان و لرستان
لطفی است که در کلگری و نیس و پکن نیست
در دامن بحر خزر و ساحل گیلان موجی است
که در ساحل دریای عدن نیست
در پیکر گلهای دلاویز شمیران
عطری است که در نافه ی آهوی ختن نیست
آواره ام و خسته و سرگشته و حیران
هرجا که روم هیچ کجا خانه من نیست
آوارگی وخانه به دوشی چه بلایست
دردی است که همتاش در این دیر کهن نیست
من بهر که خوانم غزل سعدی و حافظ
در شهر غریبی که در او فهم سخن نیست
هرکس که زند طعنه به ایرانی و ایران
بی شبه که مغزش به سر و روح به تن نیست
پاریس قشنگ است ولی نیست چوتهران
لندن به دلاویزی شیراز کهن نیست
هر چند که سرسبز بود دامنه آلپ
چون دامن البرز پر از چین وشکن نیست
این کوه بلند است ولی نیست دماوند
این رود چه زیباست ولی رود تجن نیست
این شهرعظیم است ولی شهرغریب است
این خانه قشنگ است ولی خانه من نیست
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:40  توسط توحید  | 

من بهر سو ميدوم، گريان از اين بيداد .......

 


فرياد
با صداي محمد‌رضا شجريان، حسين عليزاده - کيهان کلهر - همايون شجريان، بر روی کلامي از اخوان ثالث

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي جانسوز.
هر طرف ميسوزد اين آتش،
پرده‌ها و فرش‌ها را، تارشان با پود.
من به هر سو ميدوم گريان،
در لهيب آتش پر دود؛

و زميان خنده‌هايم، تلخ،
و خروش گريه‌ام، ناشاد،
از درون خستهء سوزان،
مي كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

خانه‌ام آتش گرفته‌ست، آتشي بيرحم.
همچنان ميسوزد اين آتش،
نقش‌هائي را كه من بستم بخون دل،
بر سر و چشم در و ديوار،
در شب رسواي بي ساحل.

واي بر من، سوزد و سوزد
غنچه‌هائي را كه پروردم به دشواري.
در دهان گود گلدانها،
روزهاي سخت بيماري.

از فراز بامهاشان، شاد،
دشمنانم موذيانه خنده‌هاي فتحشان بر لب،
بر من آتش بجان ناظر.
در پناه اين مشبك شب.
من بهر سو ميدوم، گريان از اين بيداد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

واي بر من، همچنان ميسوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان؛
و آنچه دارد منظر و ايوان.
من بدستان پر از تاول
اينطرف را ميكنم خاموش،
وز لهيب آن روم از هوش؛
زآن دگر سو شعله برخيزد، بگردش دود.
تا سحرگاهان، كه ميداند، كه بود من شود نابود.
خفته‌اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر،
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر؛
واي، آيا هيچ سر بر ميكنند از خواب،
مهربان همسايگانم از پي امداد؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد.
مي‌كنم فرياد، اي فرياد! اي فرياد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:39  توسط توحید  | 

بدون توضیح

 

پشت این نقاب خنده
پشت این نگاه شاد
 چهره خموش مرد دیگری است
مرددیگری که سالهای سال
در سکوت و انزوای محض
بی امید بی امید بی امید زیسته
مرد دیگری که پشت این نقاب خنده
 هر زمان به هر بهانه
 با تمام قلب خود گریسته
مرد دیگری نشسته پشت این نگاه شاد
 مرد دیگری که روی شانه های خسته اش
 کوهی از شکنجه های نارواست
 مرد خسته ای که دیدیگان او
قصه گوی غصه های بی صداست
پشت این نقاب خنده
بانگ تازیانه می رسد به گوش
صبر صبر صبر صبر
وز شیارهای سرخ
خون تازه می چکد همیشه
روی گونه های این تکیده خموش
مرد دیگیر نشسته پشت این نقاب خنده
با نگاه غوطه ور میان اشک
با دل فشرده در میان مشت
خنجری شکسته در میان سینه
خنجری نشسته در میان پشت
کاش می شد این نگاه غوطه ور میان اشک را
بر جهان دیگری نثار کرد
کاش می شد این دل فشرده
بی بهاتر از تمام سکه های قلب را
زیر آسمان دیگری قمار کرد
کاش می شد از میان این ستارگان کور
سوی کهکشان دیگری فرار کرد
با که گویم این سخن که درد دیگری است
از مصاف خود گریختن
وین همه شرنگ گونه گونه را
 مثل آب خوش به کام خویش ریختن
ای کرانه های جاودانه ناپدید
این شکسته صبور را
در کجا پناه می دهید ؟
ای شما که دل به گفته های من سپرده اید
مرددیگری است
این که با شما به گفتگوست
مرد دیگری که شعرهای من
 بازتاب ناله های نارسای اوست...  

فریدون مشیری


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:38  توسط توحید  | 

خرد گرایی

خِرَدگرایی یا عقل‌گرایی یا مکتب اصالت عقل به معنی تکیه بر اصول عقلی و منطقی در اندیشه، رفتار، و گفتار است.این واژه هنگامی که در ارتباط با متفکرانِ نخستینِ قرنِ هفدهم از جمله دکارت، اسپینوزا، و گوتفرید لایبنیتز به کار رود به معنایِ باور به عقل به عنوانِ تنها منبعِ معتبرِ شناخت است. آن‌چه که تجربه و مشاهده به ما می‌گوید بسیار متزلزل‌تر از آن است که بشود به آن اعتماد نمود. این متفکران تلاش نمودند حقایقِ اصلیِ هستی را از راهِ برهان و استدلالِ عقلی اثبات کنند.

دکارت در کتاب مشهورِ خویش با نام گفتار بر روش (و با زیر‌عنوان: «درست به کار بردن عقل، و جست‌وجویِ حقیقت در علوم»توضیح می‌دهد که چگونه در بزرگسالی در تمامِ تعالیمِ رسمی و سنتی، اعم از دین و علم تردید کرد و به دنبال آن رفت که بنیاد محکمی برایِ آن همه آموزه‌هایی که همه بدیهی می‌انگاشتند بیابد. وقتی برایِ یک فرض بنیادِ مطمئنی نمی‌یابیم می‌توانیم یک مرحله عقب‌تر رفته و در چیزهایی تردید کنیم که آن فرض بر آن‌ها مبتنی است؛ یعنی فرض‌هایِ مرحلهٔ قبلِ آن. اگر این کار را ادامه دهیم به جایی می‌رسیم که این شک پدید می‌آید: «اصلاً آیا من وجود دارم؟». دکارت به همین مرحله رسید. او تلاش کرد وجود خویش را اثبات کند. جملهٔ معروفِ «می‌اندیشم پس هستم» همین تلاش را بیان می‌کند. استدلالِ دقیقِ دکارت به این ترتیب است: شک دارم که وجود دارم یا نه. اما در یک چیز شکی ندارم و آن وجودِ شک است. شک هست پس اندیشه هست. اندیشه هست پس وجودِ اندیشنده هست. بعدها این انتقاد مطرح شد که این استدلال هنوز اثبات نمی‌کند که وجود از آنِ من است.

اسپینوزا در کتابِ اصلیِ خویش که امروزه به نامِ «اخلاق»می‌شناسند اصولِ جهان‌بینیِ وحدتِ وجودیِ خویش را مانندِ قضایایِ هندسه با شروع از چند تعریف و اصلِ موضوعه و آوردنِ اثبات‌هایی که به «مطلوب ثابت شد» ختم می‌شوند اثبات می‌کند. او به این نتیجه می‌رسد که تنها یک جوهرِ واحد در تمامِ هستی وجود دارد که می‌توان خدا یا طبیعت نامید. به‌هرحال همهٔ جهان، انسان‌ها، حیوانات، درختان، نمودهایی از همان یک چیز است. اسپینوزا به دلیلِ اعتقادات‌اش توسطِ کلیسا لعن و تکفیر شد. لایب‌نیتس نخستین فیلسوفِ آلمانی که هم در عالمِ فلسفه و هم در ریاضیات شهرت دارد مبدعِ مفهومِ مُناد در فلسفه و حسابِ دیفرانسیل و انتگرال است. کتابِ کوچک اما شناخته‌شدهٔ لایب‌نبیتس «منادولوژی» نام دارد که به فارسی نیز توسطِ یحیی مهدوی ترجمه شده است. او نیز به نوعی ادعا می‌کرد همهٓ فلسفه‌اش را از چند اصلِ معدود (مهم‌تر از همه اصلِ امتناعِ تناقض و اصلِ حکمتِ کافی) که به اعتقادِ وی اصولِ عقلانی هستند استخراج می نماید.

با فاصلهٔ کمی از این فلاسفه تجربه‌گرایانِ انگلیسی به این نتیجه رسیدند منشأِ شناختِ بشر درواقع تماماً از تجربهٔ حسی و حواسِ پنجگانه است و نه از عقل. همین امر دلیلِ ناکامیِ تلاش‌هایِ قبلی برایِ اثبات‌هایِ دقیق و بی‌نقص بوده است. از جمله مهم‌ترین تجربه‌گرایان جان لاک، بارکلی و هیوم هستند. هیوم بویژه بدلیلِ نقدهایش از اعتبارِ معرفتِ تجربی و نقدِ علیت مشهور است.

در سدهٔ هجدهم فیلسوفِ معروفِ آلمانی کانت برایِ پدید آوردنِ یک همنهاد (ترکیبِ سازگاری‌بخش - سنتز) از عقل‌گرایی و تجربه‌گرایی تلاش نمود. او بخش‌هایی از معرفت را که در عقل ریشه داشتند از بخش‌هایی که ناشی از تجربیات بودند جدا نموده و ادعا کرد که سهمِ هر یک را می‌توان بدقت مشخص نمود. تأثیرِ متقابل و مکملِ این دو عنصر را نیز می‌توان تشخیص داد. این معرفت‌شناسی منجر به آن می‌شود که برایِ معرفت مرزهایی تعیین شود؛ مرزهایی که فراتر از آن‌ها سخن گفتن بی‌اساس خواهد بود.

در دهه‌هایِ اخیر واژهٔ خردگرایی در ارتباط با مدرنیسم که نظامی اجتماعی مبتنی بر عقل و علم است به کار می‌رود. متفکرانِ پست‌مدرن معتقد اند که کاربردِ بی‌اندازهٔ خردگرایی موجبِ زندگیِ روانیِ دشواری برایِ بشر گردیده است. البته این نگرشِ انتقادی شباهتی با انتقاداتِ برخی اسلام‌گرایان از خردگراییِ مدرن ندارد. متفکرانِ پست‌مدرن در انتقادِ خود این منظور را ندارند که چیزی به جز عقل (مثلاً معنویت یا وحیِ دینی) می‌تواند اعتبارِ معرفتی داشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 12:35  توسط توحید  | 

مدل های لباس جدید ماه may

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 11:54  توسط توحید  |