بیا ای ساقی......
بيا ساقي آن مي كه حال آورد
كرامت فزايد كمال آورد
به من ده كه بس بيدل افتاده ام
وزين هردو بيحاصل افتاده ام
بيا ساقي آن مي كه عكسش ز جام
به كيخسرو و جم فرستد پيام
بده تا بگويم به آواز ني
كه جشيد كي بود و كاووس كي
دم از سير اين دير ديرينه زن
صلائي به شاهان پيشينه زن
همان منزل است اين جهان خراب
كه ديدست ايوان افراسياب
كجا راي پيران لشكر كشش
كجا شيده آن ترك خنجر كشش
نه تنها شد ايوان قصرش به باد
كه كس دخمه نيزش ندارد به ياد
همان منزل است اين بيابان دور
كه گم شد درو لشكر سلم و تور
بده ساقي آن مي كه عكسش ز جام
به كيخسرو و جم فرستد پيام
چه خوش گفت جمشيد با تاج گنج
كه يك جو نيرزد سراي سپنج
بيا ساقي آن بكر مستور مست
كه اندر خرابات دارد نشست
به من ده كه بد نام خواهم شدن
خراب مي و جام خواهم شدن
بيا ساقي آن آب انديشه سوز
كه گر شير نوشد شود بيشه سوز
بده تا روم بر فلك شير گير
بهم بر زنم دام اين گرگ پير
ميم ده مگر گردم از عيب پاك
برآرم زعشرت سري زين مغاك
مرا با عدو عاقبت فرصت است
كه از آسمان مژده نصرت است
مغني نواي طرب ساز كن
به قول و غزل قصه آغاز كن
كه بار غمم بر زمين دوخت پاي
بضرب اصولم بر آور زجاي









